عقل معاش و به دست آوردن ثروت

عقل معاش

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۲۲ آذر ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض ادب و احترام دارم خدمت همه‌ی شما سروران و بزرگواران عزیز که در جمع ما نشسته‌اید و همه کسانی که بعدها صحبت‌های ما را خواهند شنید. امیدوارم خداوند به ما توفیق دهد تا امروز در جمع شما صحبت‌هایی را بیان کنیم که برایتان مفید و سودمند باشد.

صحبت ما در جلسات گذشته درباره ثروت و ثروتمندی بود و نکاتی را بیان کردیم. امروز می‌خواهم درباره یکی از پیش مقدمه‌ترین و اصلی‌ترین نکاتی که هر انسان ثروتمندی که می‌خواهد به ثروت دست پیدا کند باید در ابتدا آن را رعایت کند را بگویم.

تمام ثروتمندان از یک نعمت خدادای بهره‌مند هستند. منظور من ثروتمندانی که از طریق ارث یا بر اثر یک حادثه و تغییری در شرایط اقتصادی جهان و کشور ثروتمند شده‌اند نیست. کسانی را می‌گویم که با یک ساختار ثروتمند شده‌اند. یعنی مراحل طرقی و پیشرفت را پله پله پیمودند، نه یک شبه و با یک حادثه و اتفاق. تمام این افراد یک ویژگی مشترک دارند و آن هم اینکه عقل معاش و به دست آوردن ثروت در آن‌ها از سایر مردم بیشتر است. یعنی اگر مردم پول را به یک گونه شناخته‌اند، این‌ها به گونه دیگری شناخته‌اند. اگر نوع نگاه مردم یک چیز بود، این‌ها به گونه دیگری نگاه کردند.

کسی به یکی از همین جمع‌های آراد آمده بود و می‌گفت اعتقادات من با شما یکسان نیست. خب طبیعی و درست است. چون اگر اعتقادات او یکسان می‌بود باید شک می‌کرد. همین که یکسان نیست درست است. چون اگر یکسان باشد و دو عقل با یک مبنا کار کنند که ما باید همانی شویم که او شده است یا او همانی شود که ما شده‌ایم. کافی است که انسان به زندگی گذشته خود نگاه کند. ببیند که آیا از نظر اقتصادی ثروتمند بوده است. اگر نبوده است پس آن اعتقاداتی که داشته باطل و بیهوده بوده است. در نتیجه باید دنبال کسی باشد که اعتقاد او با اعتقاد خودش یکی نباشد. شاید از او که اعتقاد دیگری دارد نتیجه‌ی دیگری بگیرد. در نتیجه چیزی که انسان‌ها را مختلف و متنوع و گوناگون می‌کند، اختلاف آن‌ها عقل‌ها و اعتقادات و باورهایی است که دارند. این در مرحله اول است. چون عمل‌های ما همه از اعتقادات ما نشأت می‌گیرد. کسی که اعتقادی به نماز ندارد، طبیعتا نماز نمی‌خواند. کسی که به تلاش اعتقاد ندارد، تلاش نمی‌کند. در نتیجه اگر کسی از شما پرسید که ریشه و سرآغاز و شروع عمل چیست؟ می‌گویید اعتقادات، عقل‌ها و باورهای او. اگر کسی بر این اعتقاد نباشد که مثلا اینترنت می‌تواند یک ثروت کلانی به انسان بدهد، خب طبیعتا روی اینترنت وقت نمی‌گذارد و عملی هم انجام نمی‌دهد. آن کسی که اعتقاد دارد وقت می‌گذارد و عملی هم انجام می‌دهد. پس سرآغاز عمل‌ها اعتقادها است و اعتقادها بر مبنای عقل‌ها چیده می‌شوند.

عقل معاش

حالا نگاهی به خود بیاندازید. ببینید آیا اعتقادات و عمل‌های شما شبیه اعتقادات و عمل‌های خواص است یا شبیه اعتقاد عوام مردم است؟ اگر عوام‌الناس باشید، خب عوام‌الناس در تمام تاریخ و نقاط جغرافیایی جهان در فلاکت و بدبختی اقتصادی زندگی کرده‌اند. به ۵۰۰ سال پیش نگاه کنید. نه به تاریخ ایران، به تاریخ فرانسه نگاه کنید. آیا عوام‌الناس ۵۰۰ سال پیش فرانسه ثروتمند بوده‌اند؟ آیا عوام‌الناس هزار سال پیش چین ثروتمند بوده‌اند؟ عوام‌الناس در هیچ برهه زمانی و تاریخی در زمره ثروتمندان قرار نگرفته‌اند. پس برای ثروتمند بودن باید خاص شد و در زمره خواص قرار گرفت.

حالا به اعتقادات خود نگاه کنید. اعتقادات شما شبیه اعتقادات خواص است یا شبیه اعتقادات عوام است؟ الان عوام مردم در گوشی‌های خود تلگرام دارند؟ بله. عوام مردم در کانال‌های خبری عضو هستند؟ بله. شما چی؟ شما هم هستید. پس شما هم عوام هستید. عوام مردم موسیقی گوش می‌دهند؟ عوام مردم در کانال‌های مختلف جوک و خنده و سرگرمی هستند؟ شما هم هستید؟ اگر شما هم شبیه به آنچه که عوام مردم انجام می‌دهند عمل می‌کنید، پس شما هم عوام هستید. تعارف که نداریم. به یاد دارم که چند وقت پیش یک نظرسنجی در آراد انجام دادیم که آیا شما جزو خواص هستید یا جزو عوام هستید؟ ۹۵ درصد گفتند که ما جزو خواص هستیم. پس عوام‌الناس چه کسانی هستند؟

انسان برای خاص بودن باید عمل یا اعتقاد خاصی را انجام دهد. چه عمل خاصی از شما سر می‌زند؟ مثلا بگویید فلان کار که عوام‌الناس می‌کنند را من نمی‌کنم. عوام‌الناس مردم وقتی یک خبر خوب استخدامی داده شود در صف‌های استخدام قرار می‌گیرند. تو هم قرار می‌گیری؟ پس تو هم جزو عوام هستی. عوام‌الناس مردم وقتی بانک‌ها پول سود خوبی بدهند، پول خود را در بانک‌ها می‌گذارند. اگر این شرایط پیش بیاید تو هم همین کار را می‌کنی؟ پس تو هم عوام هستی. به کلمه که نیست که بگویید من خاص هستم. بنده‌خدایی نوشته بود اسفند ماهی‌ها خاص هستند. اگر اینطور بود که یک دوازدهم مردم خاص شدند. خاص‌بودن به ماه و اینطور چیزها نیست. شخص دیگری نوشته بود خاص‌بودن یعنی دختربودن. فکر نکنید که شما دختر هستید و در اینستاگرام ۵k یا ۱۰k فالور دارید و پسرها ۱۰۰ دانه فالور دارند. آن فالوکردن به دلیل دیگری است. فریب نخورید. فالوکردن یا دنبال کردن شما خاص بودن شما را نشان نمی‌دهد. باید عمل خاصی از تو سر بزند. یعنی کاری که عوام مردم نکنند و تو انجام بدهی و کاری که عوام مردم انجام می‌دهند و تو انجام نمی‌دهی.

عقل معاش

بدانید تا زمانی که در زمره عوام‌الناس مردم حرکت می‎کنید فلاکت و بدبختی به شما چسبیده است. اگر در یک مقطع زمانی دیدید که عوام‌الناس پیشرفت و سود و بردی داشته‌اند به ما هم بگویید. بگویید که در فلان برهه تاریخی و در فلان منطقه جغرافیایی زمین، عوام‌الناس ثروتمند بودند. نداریم. در نتیجه برای ثروتمند شدن به اعتقاداتی خاص و عمل‌های خاصی که مبتنی بر آن اعتقادات باشد نیاز دارید. تا زمانی که عوامی فکر کنید، عوامی هم عمل می‌کنید و عوامی عمل کردن هیچوقت تو را به جلو نمی‌برد.

به همین دلیل امام صادق (ع) به زراره فرمود ((هر زمان خواستید درستی را از غلطی تشخیص دهید، به عوام مردم نگاه کنید که چه راهی را می‌روند. شما آن راه را نروید.)) چون قرآن می‌گوید ((و لاکن اکثر الناس لا یشکرون)) اکثریت مردم را که ببینید اهل شکرگذاری نیستند.

اهل درک و تعقل نیستند. این حقیقت است. اگر کسی بگوید که اینطور نیست و اکثر مردم عاقل هستند خود را فریب داده است. اگر کسی بگوید اکثر مردم شکرگذار هستند باز هم خود را فریب داده است. ثمره این تفکر چه می‌شود؟ این می‌شود که اکثریت را خوب می‌دانید و خوب برخورد می‌کنید و چوب می‌خورید. الان خیلی‌ها می‌گویند بله نمی‌دانم چرا اینقدر زیاد در زندگی چوب خورده‌ام. اگربه زندان‌ها سر بزنید می‌بینید چه زندانی‌هایی که به خاطر اعتماد بی‌جا ضربه خورده‌اند و الان در زندان‌ها افتاده‌اند. بالای ۸۰ درصد زندانی‌های اقتصادی ما به کسی که نااهل بود اعتماد کردند و الان در زندان هستند. این ثمره همان خوشبینی است. خوشبینی که در قرآن خلاف آن آمده است. چوبش را هم می‌خورید. الان بیرون هوا سرد است. کسی می‌آید و می‌گوید هوا گرم است. چون می‌گوید گرم است شما لباس آستین کوتاه می‌پوشید. بیرون می‌روید، سرد است و مریض می‌َشوید. کسی جز خودت از اعتقاد غلطت ضربه نمی‌خورد.

امامان ما این‌ها را در عرصه اقتصاد برای ما بیان کرده‌اند. به زراره فرمود ((در زمانی که دیدی بدی‌ها بیشتر از خوبی‌ها شده است با کسی شریک نشو. مگر آنکه پیشتر درستی او را بارها سنجیده باشی.)) خیلی‌ها به خاطر این بدبخت شده‌اند که به همین حرف امام صادق (ع) عمل نکرده‌اند. امام می‌گوید وقتی در جامعه‌ای بدی از خوبی بیشتر شد اعتمادکردن غلط است. شما می‌گویید نه الان در عصری هستیم که خوبی‌ها بیشتر است. مردم قدردانند. مردم فهیمی داریم. مردم روشنفکری داریم. خب ثمره‌ی این تفکر هم چوب خوردن است. اما اگر به حقیقت معنا فهمیدی که هنوز هم عوام مردم واقعا عوام مردم هستند و عوام مردم از قوه تعقل کم‎بهره‌اند، در نتیجه وقتی می‌خواهید به راهی بروید نگاه می‌کنید که آیا این راه عامی است و عوام مردم این راه را طی می‌کنند یا نه. اگر جواب بله باشد پس من این راه را طی نکنم. عوام مردم فلان برنامه تلویزیونی را می‌بینند؟ خب شما نگاه نکنید! عوام مردم به سینما می‌روند؟ تو نرو! عوام مردم بازیگرها و خواننده‌ها را دنبال می‌کنند؟ تو نکن. مجموعه‌ای از همین افعال و رفتارها است که شما را خاص یا عام می‌کند. مگر خاص بودن به چیست؟ کردارهای شما معلوم می‌کند که شما آدم خاصی هستید. عوام مردم تلویزیون می‌بینند، شما هم می‌بینید. عوام مردم تلگرام دارند، شما هم دارید. در کانال‌ها عضو هستند، شما هم عضو هستید. اینستا دارند، شما هم دارید. فوتبال می‌بینند، شما هم می‌بینید. پس شما چه چیز متفاوتی از خود نشان داده‌اید که می‌گویید من خاص هستم؟ این‌ها همه ثمره تعقل است.

کافی است که هر منظر عقلی و نظریه فکری را به عوام مردم ارجاع دهید و ببینید نظر عوام مردم چه است. اگر عوام مردم آنچه که شما گفتید را تأیید کردند بدانید غلط است و اگر عوام مردم تکذیب کردند ممکن است درست باشد. آنچه که عوام مردم نپذیرند احتمالا درست است و آنچه عوام مردم بگویند درست است، غلط می‌شود و چیز دیگری درست است.

این‌ها ثمره‌ی همان ضربه‌هایی است که می‌خوریم و این ضعف عقل ما است.عقل ما اعتقادات خود را به صورت عوامی ارائه می‌دهد و عوامی عمل می‌کند و در نتیجه عوامی هم نتیجه می‌گیرد. این بدبختی و بیچارگی و درماندگی می‌شود. سال‌ها بر حماقت و خریت زندگی می‌کنید. فردا هم می‌گوید خدایا تو من را بیچاره کردی و خداوند هم می‌گوید من نکردم. خود تو کردی. راهی رفتی که همه رفتند. کاری کردی که همه کردند. اعتقادی داشتی که همه داشتند. ثمره آن هم می‌شود چوبی خوردی که همه خوردند.

پس عقل‌های ما باید تکاملی پیدا کند. عقل‌ها باید به درستی برسند و خاص شود تا رفتار خاصی از آن انسان ارائه شود. اول باید عقل درست و خاص شود. مشکل اول ما با عقل است. اما من باز هم باید یک مرحله پیش از آنکه عقل را باز کنم به عقب برگردم. دوست دارم که چندین جلسه درباره عقل بگذارم و صحبت کنم که چه چیزی از عقل ما کم و چه چیزی بر عقل ما زیاد می‎کند. بعد که عقلتان درست شود می‌بینید که چقدر خوب می‌توانید تجارت خود را پیش ببرید.

عقل معاش

پیغمبر فرمود ((دو سوم عقل در تجارت است و کسی که تجارت نمی‌کند دو سوم عقلش هیچگاه کامل نمی‌شود)). کسانی که تاجر هستند می‌فهمند که چه می‌گویم. تاجرها به چشم دیگری جهان را می‌نگرند. با دید دیگری به دنیا نگاه می‌کنند. چون عقل معاششان به واسطه تجارت بالا می‌رود و عقل معاش که بالا می‌رود عقول آن‌ها در تمامی ابعاد رشد می‌کند. نگاهشان به دنیا، آخرت، زندگی و به همه چیز متفاوت می‌شود. کسی که وارد تجارت نشده است در نهایت ثلث عقل را دارد. نمی‌تواند بیشتر از آن را درک کند. اما چرا این عقل، عقل نمی‌شود؟ چون پیش زمینه‌ای دارد. امروز می‌خواهیم درباره آن پیش زمینه صحبت کنیم تا حداقل در همین بچه‌های آراد شکل بگیرد. البته به لطف خدا این در بچه‌های آراد خیلی قوی‌تر هم است نسبت به عوام مردم در بیرون از اینجا. الان که بگویم متوجه می‌شوید. اما انتظار دارم که خیلی بیشتر از این‌ها بشود.

امیرالمؤمنین می‌فرماید ((هر چیزی محتاج عقل است)). یعنی هر کاری که انسان انجام دهد، حتی کار خوب، اما این کار از عقل نشأت نگرفته باشد، آیا از سرزنش کسانی که سرزنش می‌کنند مصون می‌ماند؟ یعنی با اینکه کار او خوب بوده است اما باز هم ممکن است سرزنش‌کننده بتواند این شخص را سرزنش کند چون بر مبنای عقل نبوده است. یعنی اگر شما کار درست را انجام دهید اما آن کار را بر مبنای عقل انجام ندهید باز هم به شما اتهام می‌زنند و دست می‌اندازند؛ ولو نتیجه کارتان خوب هم بشود. به همین دلیل حضرت می‌فرمایند ((هر چیزی محتاج است و عقل محتاج ادب است.)) حقیقت موضوع هم همین است. شما یک شخصی را ببینید که خیلی عاقل است، محال است که در او بی‌ادبی ببینید. از آنطرف کسی را می‌بینید که اصلا ادب ندارد، یقین بدانید که عقلی ندارد؛ هر چند که بقیه او را دانشمند بدانند. بقیه بگویند او دانشمند بسیار بزرگی است و خیلی عاقل است. اما وقتی پیش او می‌روید می‌بینید که ادبی ندارد. در نتیجه کسی که ادب ندارد از عقل هم بهره‌ای نبرده است. اگر این شخص کار خیری هم کرده باشد مانند احمقی است که بر حسب تصادف کار خوبی هم انجام داده است. این هم دلیلی است که نگوییم همیشه کار خیر را عاقل‌ها انجام می‌دهند؛ نه گاهی اوقات جاهل‌ها هم کارهای خیلی خوبی انجام می‌دهند. هر چیزی محتاج عقل است و عقل محتاج ادب است.

به همین دلیل در اقتصاد هم باید ابتدا ادب را درست کنیم. دارم مرحله به مرحله ابعاد را برای شما می‌چینم. آن‌هایی که واقعا می‌خواهند ثروت پایداری داشته باشند، نه اینکه بر حسب اتفاقی ثروتمند شوند، می‌خواهند ثروتمند حقیقی باشند و حتی ورشکست شدن هم این‌ها را نترساند باید به این حرف‌ها عمل کنند. طرف می‌گوید من با یک اصولی ثروتمند شدم. این شخص اگر در معامله‌ای هم ضرر کند می‌گوید از اول ثروتمند می‌شوم. من راه را یاد گرفتم. من بلدم که از فقر به ثروت برسم. اگر فقیر شوم دوباره ثروتمند می‌شوم. فرمول دارم. پس اینطور جهت می‌دهیم. ثروت در درجه اول در تجارت است.
پیغمبر فرمود ((روزی بر ۱۰ قسم است که ۹ قسم آن بر تجارت است)). به همین دلیل شما یاد گرفته‌اید که اگر به هر دلیلی در معامله‌ای ضرر کردید بعد از آن نمی‌گویید روم استخدام شوم. حتی اگر در معامله‌ای هم ضرر کردید باز هم راه جبران تجارت است. فهمیده‌اید که راهی جز تجارت برای ثروتمندشدن نیست. اینکه بروید کارگر و بنا و نجار و معلم شوید راه ثروتمند شدن نیست. اگر از تجارت چوب بخورید باز هم به تجارت روی می‌آورید. فهمیدید آنچه تاجر را بزرگ می‌کند عقل او است. تاجر هر چه می‌خواهد بزرگتر باشد باید عاقل‌تر باشد و گفتیم برای آنکه عقل او بزرگ شود باید از آنچه که عوام مردم اعتقاد دارند دوری کند و به آنچه که عوام مردم عمل می‌کنند عمل نکند. عقل او باید خاص شود تا رشد کند. گفتیم عقل محتاج ادب است. حالا شروع می‌کند و اول ادب را در خودش درست می‌کند.

اگر بخواهیم مثال بزنیم اینطور می‌شود که یک زمین ناهموار را در نظر بگیرید. وجودهای عوام مردم در حالت عادی شبیه یک زمین ناهموار است. تربیت و درست نشده است. اول باید یک لودر یا بولدوزر بیاید و این زمین ناهموار را صاف و هموار کند تا آماده شود. این نقش ادب است. انسان ناهموار و انسانی که ادب در او خالی است مثل یک زمین کج و معوج است و روی چنین زمینی نمی‌شود خانه ساخت. حتی اگر خانه بسازید هم این خانه فرو می‌ریزد. پس اول ادب‌ها را در خود درست کنیم.

در همین آراد دیده‌ایم که ثمره آن‌هایی که ادب را در خود درست نکردند و مؤدب نشدند و اخلاق و راز تجارت را یاد نگرفتند این شد که بعد از مدتی که در چند معامله ثروتمند شدند خود را گم کردند. به تأیید قرآن فرعون شدند. ((فقال ربکما اعلی)). دیگر گفت که همه چیز من هستم. آن کسی که به او یاد داده و راه را از او یاد گرفته است را فراموش کرد. دوستانی که در این راه به او کمک کرده بودند را فراموش کرد. همه را فراموش کرد. گفت هر چه هست و نیست خود من بودم. منم آن پروردگار بزرگ! فکر کرد مستقل است. بعضی‌ها چون ادب در آن‌ها شکل نگرفت فکر کردند از اول این‌ها از شکم مادر تاجر به دنیا آمده‌اند. طوری صحبت می‌کند که انگار از شکم مادر تاجر بود. در صورتی که عکس‌ها و تفکرات چهار سال پیش این آدم وجود دارد. کسانی که از قدیم او را می‌شناختند می‌دانستند که این همان کسی بود که حاضر بود روزی هشت ساعت اجیر کسی باشد تا یک میلیون کف دست او بگذارد و در آن حال خوشحال بود. حالا امروز برای خود کسی شده است.

عقل معاش

یقین بدانید که زمین خواهد خورد. از مکرهای خدا است که چنین افرادی را بالا می‌برد و عددهای تجارت‌های آن‌ها را بالا و بالاتر می‌برد. تا دیروز دو میلیون سود می‌کرد، بعد از چند سال به سود یک میلیارد تومان می‌رسد و آنجا در یک تراکنش پند ده میلیاردی زیر پایش خالی می‌َشود. دیگر هر چه نگاه می‌کند کسی را پیدا نمی‌کند که به او کمک کند. اگر خداوند بخواهد از همان ابتدا این‌ها را بزند سود کمی دارند و ضرر آنچنانی نمی‌شود و خلاصه از اطراف کسی را پیدا می‌کنند که بدهی آن‌ها را می‌دهد. قرآن می‌گوید ((إن کیدی متین و عمری لهم)) ما پرشان می‌کنید. هی بیا بالا و بیا بالا!

نردبان این جهان ما و منی است          عاقبت این نردبان افتادنی است
هر که در این نردبان بالا نشست          استخوانش سخت‌تر خواهد شکست

در نتیجه این پله‌ها را خود حضرت حق برای او مقدر می‌کند تا مرحله مرحله بالاتر برود. تا دیروز ماشین نداشت، حالا ماشین خرید. یواش یواش می‌بینید مدل ماشینش هم بالاتر رفت. چه بسا دل اطرافیان را شل می‌کند که فلانی که جدا شد چقدر برد کرد! شب دراز است و قلندر بیدار. کمی صبر کنید تا زمان بگذرد. کسی که در پیشرفت خود ادب را رعایت نکرده به جایی نرسیده است. چون آن پیشرفت یک پیشرفت تو خالی از عقل است. درست است که این شخص وارد تجارت شده اما عاقلانه به سود نرسیده است. حالا مثلا در محصولی کار می‌کرده که کس دیگری نبوده است و این شخص چند صباحی جلو می‌افتد. یا اتفاقات دیگری که افراد را جلو می‌برد. جالب اینجا است که اگر آن شخص را از آن زمینه تجاری بردارید دیگر کاری از او برنمی‌آید. چون با مبنا بزرگ نشده است.

اما اگر کسی می‌بود که بذر و تخم را خود می‌کاشت و آب می‌داد و بزرگ می‌کرد و با وجود موانع و سختی‌ها آن را به یک درخت تنومند تبدیل می‌کرد، این دیگر می‌تواند بگوید که من قلق درخت کاشتن و بزرگ کردن درخت را بلد هستم. اما از آن کسی که عقل معاشش رشد نکرده است انتظار نداشته باشید که ثروتمند حقیقی شود یا ثروتمندی او پایدار بماند.

در نتیجه اولین شاخصه‌ای که جدا توصیه می‌کنم برای ثروتمند شدن رعایت کنید این است که ادب خودتان را زیاد کنید. امروز می‌خواهم چند نمونه از آداب را که انسان مؤدب خود را به آنها موظف می‌کند برای شما بگویم. اگر می‌خواهید واقعا بدانید ادب چیست و به چه چیزی ادب می‌گویند خوب توجه کنید.

هر کاری که انسان انجام می‌دهد حدودی در اطراف آن کار وجود دارد که به آن کار حرمت می‌بخشد و شأن و مقام و منزلت آن کار را حفظ می‌کند. مثلا الان ما می‌خواهیم غذا بخوریم. خب غذا خوردن در همه‌ی انسان‌ها به یک شکل است. تفاوت انسان مؤدب و بی‌ادب در غذا خوردن چطور معلوم می‌شود؟ کسی می‌خواهد رانندگی کند. ما از کجا بفهمیم که این شخص در رانندگی باادب است یا بی‌ادب؟ کما اینکه اکثر مردم یک جور رانندگی می‌کنند. در جمع شما آرادی‌ها امروز هزاران نفر هستند که دارند تجارت می‌کنند. از طریق سایت‌هایشان با گوشی‌هایشان تماس می‌گیرند. از کجا بفهمیم آن کسی که دارد جواب می‌دهد باادب است یا بی‌ادب؟ الان حدود ۱۰۰ و خورده‌ای نفر از عزیزان اینجا نشسته‌اند، باادب و بی‌ادب شما چطور معلوم می‌شود؟ چطور بگوییم فلانی باادب است و فلانی بی‌ادب است؟ این‌ها را از کجا بفهمیم؟ می‌گوییم از حدود و شرایطی که اطراف این نشستن است. از حدود و شرایط که اطراف این غذاخوردن است. از حدود و شرایطی که اطراف لباس پوشیدن است. طوری لباس پوشیده است که حرمت آنچه که باید حفظ شود حفظ شده باشد یا نه؟ مثال می‌زنم. در مورد همین غذا خوردن، اما صادق (ع) فرمود ((شرط ادب است در غذاخوردن که انسان پیش از غذاخوردن خداوند را یاد کند و او را به جهت نعمتی که داده است سپاس بگوید)). یعنی همان ابتدا که می‌خواهد غذا بخورد بگوید ((بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب‌العالمین)). این شرط ادب غذا خوردن است. انسانی که در غذاخوردن ادب دارد اینگونه معلوم می‌شود. فرمود ((شرط ادب است که پسر در نزد پدر غذا نخورد و اگر مجبور شد که غذا بخورد پیش از او شروع به خوردن نکند.)) سوال کردند که چرا پیش پدرش نخورد؟ فرمود ((ممکن است در غذاخوردن برای پدر حالاتی پیش بیاید که خوشایند نباشد فرزند از او ببیند)). ببینید چه نکته‌ای است. الان به یک مجلس عروسی که می‌روید، دوربین فیلم‌برداری که می‌آید همه می‌گویند غذا نخورید که دوربین آمد. پس معلوم می‌شود که غذا خوردن حالاتی در انسان ایجاد می‌کند که خیلی خوشایند نیست. به همین دلیل می‌گوییم دوربین نبیند. در نتیجه می‌گوید فرزند در حضور پدر غذا نخورد. اگر مجبور شد غذا بخورد هم زودتر از پدر به غذا دست نزند. این شرط ادب است.

در مثال دیگری فرمود ((شرط ادب در راه رفتن این است که آهسته بر زمین قدم بگذارد. چرا که خداوند در زیر زمین مخلوقاتی دارد که اگر محکم پا بر زمین بگذارد آن مخلوقات نابود می‌شوند)). ما اصلا حواسمان به این چیزها نیست. اگر خانه‌ی مورچه‌ها را دیده باشید بسیار سست است و چه بسا اگر کسی پایش را محکم بر زمین بکوبد از بین می‌رود. این‌ها نکته‌های ظریفی است. خداوند در سوره مبارکه‌ی نمل این داستان را نقل می‌کند که وقتی جناب سلیمان داشت با لشکریان خود رد می‌َشد، فرمانده مورچه‌ها به آن‌ها گفت که بروید کنار که سلیمان دارد با لشکرش رد می‌شود و آنقدر تند رد می‌شوند که ما له می‌شویم. در حالیکه سلیمان فکر این‌ها را کرده بود و چون این‌ها در این منطقه قرار داشتند از منطقه دیگری رد شد. اما فرمانده مورچه‌ها این حقیقت را نمی‌دانست.

عقل معاش

پس راه رفتن ادبی دارد. حرف زدن ادبی دارد. غذا خوردن ادبی دارد. لباس پوشیدن ادبی دارد. تلفن جواب دادن ادبی دارد. نشستن ادبی دارد. از جمله آداب نشستن این است که ((وقتی در جایی نشستید مبادا به گونه‌ای رفتار کنید که آن کس که برای تو سخن می‌گوید بفهمد تو در فکر چیز دیگری هستی)). این ادب است. اگر اینطور رفتار نمی‌کنید بی‌دب هستید. مثلا شخصی دارد صحبت می‌کند و شما به ساعت خود نگاه می‌کنید، به موبایل خود نگاه می‌کند و غیره. این یعنی چه؟ ادب را یاد نگرفته است. حواسش به جای دیگری پرت است. مهم نیست که کجا سیر می‌کنید، شرط ادب می‌گوید که وقتی در حضور هر کسی نشسته‌اید طوری رفتار کنید که او فکر کند تمام حواس شما به او است. فکر تو هم جای دیگری باشد مهم نیست. بر فرض اصلا حرف‌های آن گوینده را قبول ندارید، اما دلیل نمی‌شود که بی‌ادبی کنید. چون وقتی که بی‌ادب شوید فقط خودتان ضرر کرده‌اید. فرض کنید شخص بی‌ادبی کسی را انکار کند. کسی که انکار شده خوشحال می‌شود که الحمدالله که بی‌ادبی ما را انکار کرد. اگر شخص مؤدبی ما را انکار می‌کرد بد بود.

امام صادق (ع) فرمود ((شرط ادب است که وقتی کسی دارد صحبت می‌کند وسط صحبت او نپرید)).

این نکته در بسیاری از تماس‌های تلفنی اتفاق می‌افتد. مشتری دارد با شما صحبت می‌کند و وسط صحبت او صحبت را قطع می‌کنید. هنوز منظور حرف او کامل نشده است. یک وقتی منظور حرف کامل شده و آن بنده‌خدا سعی می‌کند چیز جدیدی را به شما بفهماند، اما شما قطع می‌کنید و می‌گویید متوجه شدم.

فرمود (( تو در تو صحبت کردن نشانه‌ی بی‌ادبی است)). خانم‌ها خیلی رعایت کنند. به مجلسی بروید که چند خانم نشسته‌اند. هر پنج تا حرف می‌زنند. خنده‌های خانم‌ها نشان می‌دهد که این درست است. برای همین می‌گوید وقتی کسی صحبت می‌کند بقیه ساکت باشند. دوباره کس دیگری صحبت کند.

در آداب لباس پوشیدن است که مرد به گونه‌ای لباس نپوشد که زن‌ها در او طمع کنند و زن به گونه‌ای لباس نپوشد که مردها در او طمع کنند. چرا که از ادب به دور است انسان چیزی را به دیگری نشان دهد و در او رقبتی بیاندازد ولی به آن ندهد. مثلا خانمی طوری لباس می‌پوشد که آن مرد دلش این زن را می‌خواهد، اما آیا به این زن می‌رسد؟! این ادب است؟ آیا ادب است که انسان یک سیب سرخی را به همه نشان دهد و بعد کسی میلی به آن سیب پیدا کند و بعد بگوید نه نمی‌دهم؟! این نه تنها ادب نیست، بلکه پستی است. از ادب به دور است که انسان چیزی را به کسی نشان دهد و میلی درون او بیاندازد و بعد که آن شخص به میل افتاد بگوید نمی‌خواهم! چه مرد باشد و چه زن باشد، فرقی نمی‌کند.

از نشانه‌های ادب این است که همسران، فرقی نمی‌کند زن یا مرد، در حضور هم یکدیگر را طوری خطاب نکنند که تحقیر شوند. اگر کسی این کار را بکند یعنی ادب ندارد. حالا وقتی شاخصه‌های ادب را در ابعاد مختلف بدانید می‌گویید اگر این است که همه یا اکثریت مردم بی‌ادب هستند و در نتیجه عقلی هم ندارند. چون هیچکدام از آداب را رعایت نمی‌کنند.

فرمود از ادب به دور است که اگر مردی در کاری با پدر خود وارد شود به گونه‌ای رفتار کند که از پدرش بهتر جلوه کند. اگر این کار را کرد یعنی ادب ندارد. یعنی اگر پدرش با قدرت صحبت می‌کند، او باید ضعیف‌تر صحبت کند. می‌تواند بهتر صحبت کند اما خود را پایین‌تر آورد تا پدرش صحبت کند. این ادب است.

نکات بسیار دیگری هم وجود دارد. اما بحث را جمع می‌کنم. امیرالمؤمنین فرمود ((افضل الادب الیقف الانسان و علی حده و لا یتعدی من قدره)). با فضیلت‌ترین مرتبه و اوج ادب این است که انسان بر حد خود بیاستد. هر انسانی حدی دارد و باید بر حد خود بیاستد و توقف کند و پا را از حد خود فرات نگذارد. از قدر و منزلتی که خداوند برای او قرار داده است تعدی نکند و پا را فراتر نگذارد.

به همین دلیل وقتی که از امیرالمؤمنین پرسیدند دانایی چیست؟ فرمود ((آن است که انسان قدر خویش را درست بشناسد)). پرسیدند نادانی چیست؟ حضرت فرمود ((گفتم. همین که درست نشناسد نادان می‌شود)). پس دانایی این است که انسان قدر خود را بداند. افضل ادب این است که حالا که قدر خود را شناخت، بر قدر و حد و اندازه خود بیاستد و پا را از آن فراتر نگذارد. چیزی را که در شأن او نیست برای خود ادعا نکند. خود را از آن کسی که چیزی از او آموخته بالاتر نداند. امیرالمؤمنین فرمود ((اگر کسی یک حرف به من بیاموزد من را بنده خود کرده است)). ((و أنا عبدن من عبید محمد (ص) – و من بنده‌ای از بندگان پیامبر هستم و تمام آنچه که آموختم از رسول خدا یاد گرفتم)).

اما می‌بینید اشخاص مختلفی که از مبانی مختلف علومی را می‌آموزند، اما به آن کسی که از او آموخته‌اند نه تنها عبد و بنده نمی‌دانند بلکه بدگویی می‌کنند. چقدر دور از ادب است. با فضیلت‌ترین مرتبه ادب آن است که انسان بر حد خود توقف کند و از قدر و اندازه خود خارج نشود.

امیدوارم که کمی روی مسئله ادب فکر کنید و بعد می‌بینید که چقدر عجیب تقدیرهایتان عوض می‌شود. اصلا می‌بینید از وقتی که مؤدب شده‌اید و آداب را رعایت می‌کنید همه چیز عوض شد. خارج شدن از منزل آدابی دارد که باید رعایت کنید. خوابیدن آدابی دارد که باید رعایت کنید. بلندشدن از خواب آدابی دارد که باید رعایت کنید. غذاخوردن آدابی دارد، نشستن آدابی دارد، همه این‌ها آداب دارد. اما متأسفانه ما به هیچ کدام از این‌ها پایبند نیستیم. می‌نشینیم بدون آنکه ادبی را در نشستن رعایت کرده باشیم. می‌خوابیم بدون آنکه ادبی را رعایت کرده باشیم. بلند می‌شویم بدون آنکه ادبی را رعایت کرده باشیم. در حالی که در همه این‌ها نکات و حدود و شرایطی بود که مؤدب و بی‌ادب در آن معلوم می‌شد. چون این‌ها را رعایت نکردیم عقل‌های ما ضعیف ماند و عوامی فکر کردیم و عوامی زندگی کردیم و سال‌ها زندگی‌های سخت را تحمل می‌کنیم تا بمیریم و آن طرف هم خبری نیست.

قرآن به پیغمبر می‌گوید ((پیغمبر، آیا آن کس که در دنیا کور زندگی کرده است امید داری در قیامت بینا شود؟))

کسی که در دنیا مثل گوسفند و گاوی زندگی کرد، انتظار داری آن طرف چه چیزی از او درآید؟ اما آن کسی که در اینجا خود را ساخت و غلط‌هایش را درست کرد امید رشد دارد.

تجارت آدابی دارد. چند تا از آداب تجارت را می‌گویم. فرمود ((ادب در تجارت آن است که چون محصولت عیبی داشت عیب آن را به خریدار بگویی و بیش از حدی که خوب است از محصول خود تعریف نکنی و چون از تو سؤالی درباره محصولت پرسیدند قسم نخوری)). حتی اگر راست باشد هم نباید قسم خورد. ((کم نفروشی و در قیمت از انصاف خارج نشوی و چون آنکس که از تو خریده از خرید خود پشیمان شد راحت معامله را فسق کنی)). نگویید حالا سودی کردم. پیامبر فرمود هر کس که معامله‌ای کرد و معامله‌کننده بعدا پشیمان شد، اگر ضرر را بگیرد و فسق کند پاداش او بهشت است. امام صادق فرمود ما ضمانت می‌کنیم که در همین دنیا آن پول دوباره به او بازگردد. این‌ها آدابی است که در تجارت وجود دارد. فرمود ((شرط ادب در محضر پروردگار است که تاجر خود را روزی‌دهنده زیردستانش نبیند و خود را از آنان برتر نداند. ادب است که اگر سودی غیرمنتظره به او رسید، بخشی از آن را به آنان که اجیرش شده‌اند بپردازد.)) مثلا شما نیرو گرفته‌اید و حقوق او را یک میلیون قرار کرده‌اید، شما هم در ماه ۱۰-۱۵ میلیون درمی‌آورید. حالا معامله‌ای پیش آمد و در آن معامله شما ۵۰ میلیون سود کردید. اینجا سزاوار است که حقوق یک تومن آن بنده‌خدا را یک و نیم میلیون بدهید. این‌ها ادب است. فرق انسان مؤدب و بی‌ادب در اینجاها معلوم می‌شود. فرمود ((ادب آن است که چون در تجارتت نفعی بردی، آن نفع را برگردانی به آن‌ها که به تو نفع رسانیده‌اند.))

از این موارد زیاد در آراد می‌بینیم. دو دوست بودند که با هم آمدند. روز اول که نداشتند گفتند هر کدام یک تومان می‌گذاریم و دفتری را می‌گیریم و کار را راه می‌اندازیم. از قضا زد و کار یکی از آن‌ها گرفت. دید حالا دیگر این دفتر دو تومنی برای او خوب نیست. سریع گفت که من دیگر نمی‌خواهم در این دفتر باشم. یعنی آن دوست دیگر خود را در ضرری انداخت. اما حالا که نفعی برد رسم ادب بود که به آن دوستی که در کنارش بود و در مسیری که او نفع برد همراه او بود، از قبل نفع خود چیزی بدهد. نه تنها او را به نفع نرسانید بلکه گفت من دیگر نمی‌خواهم در این دفتر بمانم و آن بیچاره را غمی گرفت که اجازه ماه بعد را چطور بدهد. آن شخص رفت و این نفع را با کس دیگری که از او بالاتر بود شریک شد. این دور از ادب است. که تو نفع را از یک جا ببری و آن را به جای دیگری برسانی. امام صادق فرمود ((مثل چنین کسی مثل مرغی است که دانه‌های خود را در خانه کس دیگری می‌خورد و تخم خود را در خانه کس دیگری می‌گذارد)).

عقل معاش

نگاه کنید و بگویید چه کسی مسبب نفع‌های امروز من است. حالا که پولی درآورده‌ام ببرم پیش همانی که به من نفع داده است و نفع را به او برسانم. بگویم نه، نفع را به او نرسانم و پیش کس دیگری ببرم! داستان دیگری که دیدیم این طور بود که بنده‌خدایی با شخصی قراردادی بسته بود و برای او مطلب می‌نوشت. به قیمتی هم مطلب را با هم توافق کرده بودند. این بنده‌خدا مطلب را نوشت و آن کسی هم که سفارش می‌داد پرداخت می‌کرد و از قضا کسب و کار آن شخص گرفت و به سودی رسید. وقتی به سود رسید دست و بالش بازتر شد و گفت که چرا پول را به این بدهم تا با این قیمت برای من مطلب بنویسد، الان پول را هم دارم. در سایت‌ها تبلیغ کرد و چند نفر دیگری آمدند و با قیمت ارزان‌تر کار کردند و او پول را به آن‌ها داد تا با قیمت ارزان‌تر کار کنند. از دید خود هم که به قضیه نگاه می‌کرد گفت که چقدر زرنگ هستم. اما ای مرد این بنده‌خدا تلاش کرد و خدا به دست نوشته‌ی این برای تو برکت آورد. حالا که تو نفع برده‌ای و سود کرده‌ای و به نقطه خوبی رسیده‌ای جا دارد به همین که از کانال و مجرای او سود کرده‌ای بگویی اگر تا دیروز هزار تومان می‌گرفتی، چون دستت برای من برکت دارد، بیا و به ۱۳۰۰ تومان برای من بنویس. نه اینکه این را قطع کنید و به کس دیگری بدهید و آن بنده خدا در خانه بنشیند و بگوید خدایا تو را لعنت کند و به زمین گرم بزند. آن روز که نداشتی هزار تومان من را می‌دادی و حالا که دارا شده‌ای دیگر این پول را به من نمی‌دهی. یعنی سزاوا است؟ دور از ادب نیست؟ کسی تو را یاری کرده و بالا آورده است. حالا که به بالا رسیده‌ای دست او را نگیری و سراغ کس دیگری بروی.

به همین دلیل بعدها می‌بینید که این دسته از افراد بدجور شکست‌خورده می‌شوند و بعد هم با خود می‌گویند که خدایا کجا اشتباه کردیم؟ ما که خطایی نداشتیم. فکر می‌کنند که همه چیز زرنگ‌بازی است. اینکه می‌گویم اعتقادتان عوامی نباشد همین است. هر کس دیگری هم جای این آقا بود همین کار را می‌کرد. کمتر کسی پیدا می‌شود که با وجود اینکه می‌تواند کس دیگری را با ۷۰۰ تومان بگیرد بگوید نه آن ۷۰۰ را نمی‌خواهم و به این هزاری، ۱۳۰۰ می‌دهم. دل، بزرگی و فهم بالاتری می‌خواهد.

امیدوارم و از خدا می‌خواهم که مجموعه آراد همانطور که در عرصه تجارت هم بالاست، در عرصه ادب هم خیلی بالا باشد. دوست دارم تازه‌واردهایی که به جمع ما می‌آیند بگویند ما اصلا کاری با اقتصاد این مجموعه نداریم – آقای فلانی اینقدر و فلانی آنقدر درمی‌آورد، درست- اما آنچه که در این چند ساعتی که در این مجموعه بودیم دیدیم این بود که این‌ها واقعا افرادی باادب و بادرک و فهمیده هستند. فرمود شرط ادب است که چون غریبه‌ای در جمع شما وارد شد، تنگ‌تر بنشینید تا او بنشیند و فرمود حتی اگر جا نبود، نفری از خودی‌ها بلند شود تا آن غریبه آنجا بنشیند. این‌ها شرط ادب است. مجموعه مؤدب به این نکات عمل می‌کند. شما خود را مزین به ادب بکنید، بعد می‌بینید که تأمین‌کننده‌ها و تولیدکننده‌ها منت شما را می‌کشند تا با شما کار کنند. چون تاجر زیاد است -نه به نسبت جامعه، به نسبت خود جمعیت تاجر- تأمین‌کننده، دلال، فروشنده، خریدار و همه این‌ها زیاد است، باادب کم است. در نتیجه اگر کارخانه‌داری شما را مؤدب ببیند، شما در نظر او از گنج و نقره و طلا باارزش‌تر هستید. شما را رها نمی‌کند و هرگز شما را دور نمی‌زند. هیچوقت شما را نمی‌دهد که دیگری را بگیرد. حتی اگر خود آن کارخانه‌دار بی‌عقل و بی‌ادب باشد. شما را به عنوان یک انسان مؤدب همیشه در کنار خود نگه می‌دارد.

پروردگارا به حق قرآن و به حق پیامبر و به حق اهل‌بیت پیامبر جوهر ادب را در دل‌های ما بنشان. خدایا به ما توفیق عقل عنایت بفرما. خدایا توفیق بده تا عقل و ادب را در آن راهی که خودت راضی هستی و دوست داری خرج کنیم.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

1 پاسخ
  1. لاله کیانی
    لاله کیانی گفته:

    با سلام و دروووود سپاس از شما جناب رئیس و تشکر ویژه از حقایقی که همیشه به سمت ما جاری می کنید ، انشالله که باعث خوشحالی شما بشویم. در پناه حق

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *