بهبود تاثیر زمان در تجارت موفق

متن سخنرانی ریاست محترم آراد در تاریخ ۴ بهمن ماه ۱۳۹۷ در قم به همراه فایل صوتی

بسم الله الرحمن الرحیم

ایام سوگواری سیده زنان همه عوالم، حضرت فاطمه زهرا، زهرای مرضیه را خدمت شما سروران و عزیزان تسلیت عرض می­نمایم، امیدوارم خداوند به حق آن بانوی مکرمه ما را در زمره محبان و دوستداران و شیعیان این خاندان مطهر قرار بدهد. انشاءالله.

امیدوارم این جلسه و این حضور شما در این ایام پر از نشانه و پر از بیّنات در تقدیرهایتان هم مفید واقع بشود و صحبت­های امروز ما بتواند راهگشایی برای یک زندگی بهتر باشد. صحبت ما در جلسات گذشته درباره ثروت و شاخصه­های ثروتمند شدن بود و نکاتی را در این زمینه بیان کردیم. امروز یکی دیگر از نکاتی که در باب ثروت خیلی موثر هست را مد نظر دارم تا خدمت شما عزیزان ارائه بدهم.

هر انسانی که در زندگی در پی ثروت می­گردد از عمری استفاده می­کند که آن عمر ۲۴ ساعت در هر شبانه روز دارد و هفت شبانه روز در هفته و ۳۶۵ روز در سال، چیزی حدود ۵۲ هفته در سال و با این فرصت و زمان می­خواهد به نتیجه برسد. یک وقتی هست که می­گویند از فلان مسیر می­خواهیم حرکت کنیم و از نقطه A به نقطه B بروند اما وقتی حساب می­کنند می­بینند که وقت خیلی طولانی می­شود و می­گویند که فایده ندارد. این نقطه A تا B اگر در عرض ۲ روز طی شود خوب است اما اگر ۵۰ روز طول بکشد ارزشمند نیست. یعنی ما را با مسئله­ای به نام زمان مواجه می­کند و در دنیا تمام وقایع ما در زمان شکل می­گیرد و زمان خاصیتی دارد که اگر انسان یک تصمیمی بگیرد و در آن زمانی که مد نظرش هست به آن تصمیمی که گرفته است نرسد اراده انسان سست می­شود، امتحان کنید. ۱۰۰ نفر را در نظر بگیرید که بخواهند این هفته برای خودشان لباس بخرند، شما به آنها پیشنهاد بدهید که این هفته نخرند، می­بینید که از ۱۰۰ نفر شاید ۲۰ نفر هفته بعد بخرند و از سر آن ۸۰ نفر دیگر افتاده است. یک شخصی می­خواهد امشب رستوران برود شما به او بگویید امشب نرو، این شخص فردا هم نمی­رود. امشب اصطلاحاً حسش هست که این کار را انجام بدهد، اگر به تعویق بیفتد اراده­اش در انجام آن کار شل می­شود. یعنی زمان مسئله مهمی است. یک کاری هست باید در یک ماه انجام بشود اگر ۳ ماه طول بکشد به جایی نمی­رسد و انسان آن کار را ول می­کند.

ما داریم یک تفکری را به نام تجارت جا می­اندازیم. می­گوییم که ای مردم! دست از مشاغل کارگری و کارمندی بردارید، از اجیری دیگران خارج بشوید و خودتان آقا بالاسر خودتان بشوید. به واقع چقدر زمان نیاز دارد که یک انسانی که این حرف را می­شنود بگوید قالوا بلی، لبیک، بله قبول کردیم. چقدر طول می­کشد؟ می­بینید که به میزان خردها متفاوت است. شخصی که عاقل است به لحظه­ای قبول می­کند و این حرف را درست می­داند و به گذشتگان نگاه می­کند و می­بیند که کدام کارگری به نقطه بالایی رسیده است؟ در جغرافیاهای مختلف نگاه کند، قُل فَسیروُا فِی الارض، در روی زمین بگردید، کدام بنایی سوپر میلیاردر شد؟ هزاران کارگر، کارگری کردند کدام یک از آنها بزرگ شد؟ آن شخصی که عقلش درست است به دو دقیقه این حرف را قبول می­کند و می­گوید دست بردارم.

قرآن می­گوید: «شما نشانه­های حق را می­بینید اما تبعیت نمی­کنید، چه طور به باطل ایمان می­آورید؟»

یک بنده خدایی بود و در تجارت ۲ ماه کار کرده بود اما با کلی ضعف کاری و بعد از این مدت سرد شده بود و دوباره به کارمندی خودش برگشت. به یکی از دوستان گفتم که به او بگوید: تو چطور ۲ ماه که از تجارت نتیجه نگرفتی سرد شدی چطور از کار کارمندی که هزاران نفر و میلیون­ها نفر شبیه تو سالها جواب نگرفتند سرد نمی­شوی؟ فبنعمت الله یکفرون و بالباطل یومنون، چطوری است که شما به نعمت­های بزرگ، تجارت از بزرگترین نعمت­های خداوند است که خدا در آن روزی فراوان قرار داده است پشت می­کنید و به اجیری، کارگری و جیره خوری دیگران، سالها نوکر دیگران بودن، به این دل می­بندی و کار می­کنی؟ و سنگ بنای زندگی خودت را با این می­بندی؟

این است که برای شخصی که صاحب عقل است یک حرف در عرض ۵ دقیقه قابل درک است اما به واقع می­بینید که در همین مجموعه ما کسانی که تازه وارد می­شوند، شخصی ۶ ماه است که بررسی می­کند که وارد تجارت بشود یا نه؟ یعنی کار ده دقیقه­ای، ۶ ماه به طول انجامید. زمانی که پرسید من چه موقع سود می­کنم؟ من هم در پاسخ گفتم ۱۰ سال دیگر. چون تو کسی هستی که کار ۱۰ دقیقه­ای را ۶ ماهه انجام می­دهی، پس کار ۲ ماه را چقدر طول خواهی داد؟ الله اعلم. بعد وارد تجارت می­شود و یک محصولی را می­خواهد انتخاب کند، کار ۳ روزه، ۴ روزه را ۳ ماه یا ۴ ماه به تأخیر می­اندازد. این کار اصلاً تردیدی ندارد، بارها گفتیم اصل این است که تو در تجارت وارد بشوی، بیش از ۹۰ درصد تجارت در هر محصولی با محصول دیگر شبیه است، ده درصد می­ماند تخصصی­ها و ریزه­کاری­ها است. تو در این ۳ ماهی که معطل کردی روی یک چیز بیخودی دست می­گذاشتی این کار از بیکاری تو که بهتر بود، حداقل یاد می­گرفتی بعد محصولت را عوض می­کردی. یعنی کار ۳ روز، ۳ ماه طول می­کشد، کار ۱۰ دقیقه، ۶ ماه می­شود، این عمر است که تلف می­شود. بنده خدایی می­گفت من یک سال است که در آراد هستم اما به سودی نرسیدم، در این یک سال، ۶ ماه آن را مشغول فکر کردن بود که وارد این کار بشود یا نشود، ۳ ماه انتخاب محصول می­کرد و در تمام این شرایط خودش را در آراد می­دید.

و چقدر زیاد است تماس­هایی که با مشاورین ما گرفته می­شود که من ۶ ماه است در کانال شما هستم. قدیمی­های شما می­دانند کسی که ۶ ماه کار کند برای خودش برند می­شود و شناخته شده است، ۶ ماه مدت زیادی است. ما یک سال پیش خودمان را با الان مقایسه می­کنیم، دنیایی تغییر کرده­ایم. اما نسبت به زمان اکثر مردم بی ­اعتنا و بی­توجه هستند این است که موضوع امروز ما زمان است. بعد وقتی ۶ ماه طول می­کشد و نفعی از آراد نمی­بیند معلوم است که از آراد خوشش نمی­آید. وقتی ۳ ماه در گیر انتخاب محصول است زندگیش به سختی می­گذرد، ۳ ماه اینجا، ۶ ماه آنجا، بالطبع چنین شخصی همیشه در شک و تردید است. نه الگویی دارد که به آن اعتماد کند و نه خیرخواهی در کنارش است که راه خیر را به او نشان بدهد این است که  همواره مثل کسی است که سرگردان است. مثل یک حیوان و یک گوسفندی که از گله جدا شده و هیچ خیرخواهی هم نمی­شناسد، این ور و آن ور می­چرخد که اکثر آنها طعمه گرگ می­شوند. یعنی چه بسا در این سرگردانی، یک نفر می­آید و این شخص را به فریب در راه دیگری می­برد، چون هیچ تکیه­گاه محکمی پیدا نکرده است.امروز می­خواهیم ببینیم با این زمان­های خودمان چه می­کنیم که کارهای ساده انقدر کش پیدا می­کند و طولانی می­شود؟ روزهای ما به چه اموری می­گذرد؟

قرآن می­گوید: «یا ایُّها الَّذینَ آمَنوُا لاَ تَکوُنوُا کَالَّذینَ کَفَروا ، ای کسانی که ایمان آوردید، شما مانند کسانی که کافر شدند و پشت کردند نباشید»

من از شما سوال می­کنم. الحمدلله بخشی زیادی از شما هم عددهای خوبی را دیدید، شما کسانی هستید که می­خواهید ثروتمند شوید آیا زمان­های شما شبیه کسانی می­شود و می­گذرد که نه در پی ثروت هستند و نه ثروتمند شدن؟ اگر این جور زندگی می­کنید که غلط زندگی می­کنید، اگر ساعت­های شما به همان منوال سپری می­شود که ساعت­های آنها سپری می­شود در راه غلطی هستید. شما که می­خواهید ثروتمند شوید باید به گونه­ای غیر از فقرا زندگی کنید. شما که می­خواهید مترقی باشید باید به گونه­ای غیر از آن باشید که نفله­ها و درمانده­ها و افسرده­ها و مضطرب­ها زندگی می­کنند. اگر به همان منوال زندگیمی­کنید یقیناً به همان راه می­روید. چه جمعیت­های زیادی را من در این جلسات دیدم که نشستند ولی امروز ما را یاری نمی­کنند، یعنی از قطار ثروت پیاده شدند و بی­خیال  شدند، چون سال­ها شنیدند و عمل نکردند، ندیدم عمل کننده­ای که نفع نبرده باشد. کسی که ضرر کرده است کسی است که عمل نکرده است. امروز نکاتی که درباره زمان می­گویم زحمت بکشید و عمل کنید بعد نتیجه آن و اثرات آن را ببینید.

امروز ۴ نکته را برای شما باز می­کنم، عمر شما اگر در غیر از این ۴ مسیر سپری می­شود بدانید که راه غلطی را در پیش گرفته­اید. یعنی اگر امروز کاری غیر از این ۴ کار می­کنید بدانید که اشتباه می­کنید. اگر ۸۰ درصد زندگیتان این ۴ مسیر باشد و ۲۰ درصد آن مسیر پنجمی برای خودتان مد کرده­اید و انجام می­دهید شما با ۸۰ درصد موفقیت جلو نمی­روید، بلکه با همان ۲۰ درصد موفقیت جلو خواهید رفت. چون آن ۲۰ درصد کار پنجمی که به غلط انجام می­دهید، آن ۴۰، ۵۰ درصد کارهای مثبت را هم له می­کند. شما به کسی ۱۰ تا خوبی می­کنید، بعد یک دفعه یک بدی می­کنید، یک بدی فقط یک بدی است؟ نشنیدید که می­گویند فلانی مثل گاو نُه مَن شیرده شد؟ این یک بدی همه خوبی­ها را از بین می­برد. شما سال­ها عبادت کنید و به نماز و روزه مشغول شوید، شبی شما را در مجلس فحشایی ببینند و بعد هم توبه بکنید اما همیشه پشت سر شما خواهند گفت این شخص همیشه مومن است یا نه همان یک شب خاطره برای شما بیچاره کننده می­شود؟ آبروی شما را با همان یک شب می­برند. این است که نگویید اکثر زمان­های من به این است و فقط یک ساعت به خارج می­زنم، آن یک ساعت را شما ۱۰ ساعت بگیرید، همان یک ساعت شما را بیچاره می­کند. یک ساعت که نیست، آن یک ساعت، دهها ساعت این سمت را خراب می­کند.

عمر شما باید به این ۴ مسئله بگذرد. امروز زمان­های خودتان را انشاءلله خداوند توفیق بدهد جوری می­بندیم  شخصی که بخواهد عمل کند بازی دستش باشد و قشنگ بداند که چه موقع بخوابد؟ چه موقع بیدار شود؟ بیدار که شد چه کاری بکند؟ آنجا چه کاری انجام بدهد؟ وقت­هایش تنظیم شده و مرتب شده در دستش باشد و فردا نگوید من جلو نرفتم بلکه بداند که از کجا ضربه می­خورد؟ به لطف خدا، شما امروز در مسیر تجارت قرار گرفتید، یک نفر هست که هنوز در مسیر تجارت قرار نگرفته است. حالا آن شخص بگردد تا راه را تازه پیدا بکند چون اگر به این نکات عمل هم بکند باز هم به توفیقی نمی­رسد. یک راننده تاکسی همه این امور را هم رعایت کند نهایت این کار این است که ۵۰ نفر مسافرش ۵۳ نفر می­شود، ۵۰۰ نفر که نمی­شود.اما شما که در تجارت هستید به این مسائل عمل کنید بیان­های شما زیبا می­شود، عقل­های شما زیبا می­شود، تفکرات شما بزرگ می­شود و یک شخصیت معرکه­ای می­شوید. مشتری­ها میل دارند که با شما قرارداد ببندند، من این جور دوست دارم بشود که شما گران­تر بدهید اما مشتری دوست داشته باشد با شما کار کند.

اما آن ۴ کار چیست؟ برای شما از ضروریات است که خودتان را ملزم به انجام این ۴ کار بکنید. وقت اول، وقتی باید بگذارید که در آن وقت هیچ کس کنار شما نباشد، یعنی وقت خلوت. متأسفانه الان خیلی از شما عزیزان در تجارت وارد شدید اما چنین وقتی را در زندگی برای خودتان نگذاشتید. یعنی یک وقتی باید باشد که فقط شما باشید و شما و هیچ کس دیگری نباشد. مادر، پدر، فرزند، همسر، گوشی موبایل، هیچ کدام نباشد، فقط خودتان باشید. بدانید کسی که از خودش و از نفس خودش غافل بشود، به هر کس که میل پیدا کند ضرر کرده است.

قرآن می­گوید:«آنهایی که خدا را فراموش کرده­اند، خدا آنها را به فراموشی خودشان انداخت». و خسروا خسراناً مبینا

این ها یک ضرر خیلی آشکاری کردند. یک وقتی می­خواهد که انسان باشد و خودش و هیچ کس دیگری نباشد، هیچ تکنولوژی­ای، هیچ پیشرفتی، هیچ رشدی، هیچ ابزاری، هیچ ادواتی، آن جا همراه انسان نباشد. این وقت را باید در زندگی شبانه روزی خودتان بگذارید، مخصوصاً شمایی که با مردم زیاد صحبت می­کنید اگر این وقت را نگذارید دچار پریشانی افکار می­شوید. یعنی بالذات، وجود چنین زمانی در زندگی شبانه روزی شما یک آرامش عجیبی را به شما خواهد داد. بخشی زیادی از تنش­های فکری شما را خواهد گرفت. همه آن تماس­هایی که در طول روز با شما گرفته می­شود مفید نیست، نیاز است تا فکر در یک زمانی استراحت کند. پس این زمان خلوت را ما نیاز داریم، یک ساعت یا دو ساعت، حتی من می­گویم اگر می­توانید این فرصت را به ۳ ساعت یا ۴ ساعت برسانید جای دوری نرفته است. ۴ ساعت خودشان باشند و خدای خودشان و هیچ کس دیگری نباشد، یک نفر دوست دارد کنار ساحل بنشیند، یک نفر دوست دارد در جنگل باشد، یک نفر در کویر، یک نفر در اتاق خودش راحت است، یک نفر در بالکن، یک نفر در پشت بام، هر جایی. یک زمانی نیاز است که انسان در طول شبانه روز با خودش باشد، می­تواند چندین زمان هم باشد که می­گوییم یکی صبح باشد، یکی بعدازظهر باشد، یکی آخر شب وقتش را جدا کند. نیم ساعت از صبح، نیم ساعت از بعدازظهر و نیم ساعت از آخر شب، این وقت را برای خودش خالی کند.

پس اول نیاز است این زمان را خالی کند. نگویید اگر من این زمان را خالی کنم از اقتصادم دور می­مانم این کار، اقتصاد شما را تقویت می­کند. این یک ساعت را که جدا می­کنید نه تنها ضرر نمی­کنید بلکه سود می­کنید. این اشتباه خیلی­هاست که فکر می­کنند اگر یک ساعت کار نکردند ضرر کردند. امیرالمومنین فرمود: «خدا انسان را نیافرید که مانند خر کار کند و پول در بیاورد». یعنی خدا معاش انسان را متفاوت از معاش الاغ قرار داد. الاغ تا زمانی پول در می­آورد که بار ببرد، تو اگر تا زمانی که بار ببری، مطلب بنویسی، جواب مشتری را بدهی، تا آنجا قرار باشد پول در بیاوری، تو شبیه الاغ هستی. تو یک انسان هستی، انسان قوه تفکر دارد، باید به این قوای انسان بها داده شود. انسان علاوه بر این که یک موجود اجتماعی است، یک موجود فردی است. در بستر جامعه زندگی می­کند اما تنها به خاک سپرده می­شود. گاهی می­گویند انسان همیشه اجتماعی است، این طور نیست اگر همیشه اجتماعی بود باید اجتماعی هم به خاک سپرده می­شد.

قرآن می­گوید:«و لا تَزِرُ وازِرَهً وزرَ اُخری، روز محاسبه، از انسان تنها حساب می­کشیم،

پس باید بگویند دسته جمعی می­کشیم. محاسبه هر کسی را برای خودش است. وبال کسی به گردن کسی گذاشته نمی­شود.این است که انسان باید زمانی را باید خلوت کند. اول این برای عزیزان جا بیفتد که این زمان خلوت را در زندگی ایجاد بکنند تا بگویم حالا چه بکنند؟ آنهایی که امروز این زمان را ندارند و دارند کار می­کنند، تلاش می­کنند و فکر می­کنند به سود خوبی می­رسند، اشتباه فکر می­کنند. این ها به سود خوبی نمی­رسند، افسرده می­شوند، اینها شاداب نیستند. ممکن است خیلی پول در بیاورد اما افسرده است، پژمرده است، گرفته است. این را در زندگی خود ایجاد کنید، بگذارید همه بفهمند. پدر شما بداند، مادر شما بداند، خاله شما بداند، دایی شما بداند، بچه شما بداند، همسر شما بداند که وقتی شما داخل این اتاق رفتید یعنی با شما کاری نداشته باشند. موبایل و همه چی تعطیل است و شما با خودتان هستید.

حالا سوال این است که در خلوت بنشینیم و چه بکنیم؟ چند تا کار نسخه است برای زمانی که در خلوت خود می­نشینید: اولین مسئله که اصلی­ترین آن است. آنچه که تمنای وجودش است، آنچه که درخواستش است، خواهشش است، از پروردگار جهانیان تمنا و طلب کند. چه می­خواهد؟ خلوت کند و به خدا بگوید پول می­خواهم، زن خوب می­خواهم، خدایا من اینجای اقتصادم گره خورده است و معامله نشده است این معامله جور بشود. آنچه که می­خواهد را از خدا بخواهد. هفته قبل گفتم

قرآن می­گوید:«یا ایُّها النّاس انتم الفقراء الی الله»

بنشیند و در خلوت­های خودش عین یک فقیری که از ثروتمندی طلب می­کند از خداوند طلب کند. ماهی ۵۰، ۶۰ میلیون در می­آورد اما حالات فقیری را نسبت به پروردگار در خلوت برای خودش ایجاد کند. خدایا این را می­خواهم، آن را می­خواهم، کم هم نخواهید، زیاد بخواهید. امام صادق (ع) فرمود: «کسی که از خدا کم بخواهد خدا را حقیر فرض کرده است و این نیست مگر از حقارت خودش». خدا که حقیر نمی­شود. شما پیش یک سوپر میلیاردری بروید و بگوید هرچه بخواهی به تو می­دهم، اُدعوُنی اَستَجِب لَکُم، بخوانید من را تا اجابت کنم شما را»، شما از سوپر میلیارد یک گوشی موبایل درخواست می­کنید. شخص میلیاردر با خودش فکر می­کند که این شخص نفهمیده که با چه کسی حرف می­زند؟ این هر چه که می­خواست من به او می­دهم. این انسان با آن عملش آن شخص را حقیر فرض کرده است اما آن شخص که حقیر نبوده است، خودش حقیر است و از حقارت خودش صحبت می­کند.امیرالمومنین (ع) فرمود: «می­خواهید حقارت و بزرگی مردمان را بشناسید؟ از آنها بخواهید دعا کنند». دعا، درخواست و آرزوهای قلبی انسان­هاست. وقتی من ببینم این شخص چه چیزی می­خواهد، می­فهمم که درخواست­هایش کوچک و حقیر است، کم می­خواهد معلوم می­شود که رب العالمین را درست نشناخته است. نفهمیده است که در حضور چه ثروتمندی صحبت می­کند؟ اگر می­دانست بیشتر می­خواست. پس این وقت خلوت، اولین و مهمترین آن این است که انسان زمانی را به مناجات با خدا و دعای در محضر حضرت حق اختصاص بدهد. این یکی از این مسائل است که در خلوت چه کنیم؟

دومین مسئله که در خلوت انسان دارد تفکر است. به چه چیزی فکر کند؟ اول چیزی که انسان لازم است که به آن فکر کند نعمت­هایی است که خداوند به او داده است.

قرآن می­گوید«فَاذکروُا نِعمَتَ الله و علیکم». بنشینید نعمت­هایی که خدا به شما داده است را یاد کنید.

وقتی نعمت­های خدا را یاد کنید سپاسگزار می­شوید و به یک آرامش عجیبی می­رسید. وقتی سپاسگزاری کردی، خدا نعمت­هایش را زیاد می­کند، غم­ها را از زندگیت بر می­دارد. «الا بذکر الله تطمئنَّ القلوب». به یاد خدا دلها محکم می­شود. امروز در خیلی سختی­ها هستی، بنشین و یک گوشه فکر کن. یادت می­آید که تو پارسال هم در این سختی­ها بودی، اما خدا من را از آن رد کرد. در گذشته هم سختی­های زیادی بود و خدا من را از میان آنها عبور داد. انقدر شل نشوم، سفت بمانم، خدا را شکر کنم که هزاران نعمت به من داده است. عقل دادی، چشم دادی، گوش دادی، پدر دادی، مادر دادی، هوا دادی. اگر نعمت­های خدا را بخواهید بشمارید، لا تُحصوُا لعَدَدِها، اصلاً عددش را نمی­توانید بشمارید. نعمت­های خدا را که به شما رسیده مرور کنید، لاجرم انسان شکر می­کند. این دومین نکته­ای است که انسان باید در خلوت­های خودش به آن مشغول بشود و تفکر کند.دیگر به چه چیزی فکر کند؟ به اشتباهات خودش فکر کند. دو چیز باید که مبنای تفکر است در تفکر باید بر شما بنشیند. یک: نعمت­های خداوند و دوم: بدی­های خودت. می­گوید: «الهی خَیرُک اِلَینا نَازل، خدایا از تو هر چی به ما رسید خوبی بود». «و شَرُّنا الیک صاعد، و هرچی از ما به تو رسید همه بدی بود». گند زدیم، خراب کردیم، اما تو پوشاندی. و انسان بنشیند و اشتباهات خودش را مرور کند و از آن ها درس بگیرد، استغفار کند، خدایا من را ببخش، پشیمان شود. خدایا من اشتباه کردم اگر اینجا چوب می­خورم به خاطر این اشتباهاتم بوده است. خودم راه را بد رفتم، ایرادهای خودش را گردن بگیرد. از یونس پیامبر که نمی­خواهد بالاتر بشود. وقتی یونس پیامبر در کام ماهی قرار گرفت گفت: لا اله الا انت، خدایا غیر از تو که خدایی نیست. سُبحانک، تو منزه هستی، اگر الان من در وضع بدی هستم به تو ربطی ندارد، این ظلمی نیست که تو به من کرده باشی. انّی کُنتُ منَ الظّالمین، من بد کردم که دارم الان چوبمی­خورم. فانجیناهُ منَ الغمّ. این جور که گفت ما او را از غم نجات دادیم تا سرش پایین آمد همه چیز درست شد. پس وقت خلوت یکی برای مناجات و دعا و راز و نیاز با خدا است و یکی برای تفکر است. یکی به خوبی­های خدا و نعمت­های خدا فکر کند و شکر کند و دوم به بدی­های خودش فکر کند و استغفار کند.

مورد دیگری که باید فکر کند این است که بنشیند و در اموری که پیش روی او قرار گرفته است، در کارهای روزمره­اش، دربرنامه­هایش، در زنگی که به مشتری زده است، در باری که می­خواهد بفرستد، در تمام اموری که در زندگی با آنها سروکله می­زند و با آنها درگیر است فکر کند. به این فکر کند که چه کاری را انجام دهد، خدا از او راضی­تر است؟ چون مالک خداست. یک سوال از شما بپرسم، اگر خداوند از شما راضی باشد، ناراضی بودن مردم شهر و فامیل­های شما به شما ضرری می­رساند؟ و اگر خدا از شما ناراضی باشد، رضایت فامیل­ها و اطرافیان برای شما نفعی دارد؟ در نتیجه همواره بنشینید و در امور خودتان به این فکر کنید که در کدام از این چند راهی­ها که در آن قرار گرفتید رضایت خدا و رسول خدا بیشتر است؟ در نهج البلاغه است که امیرالمومنین (ع) می­گفت در اموری که پیش می­آمد من ساعت­ها تفکر می­کردم. به این فکر می­کرد که اگر رسول خدا زنده بود دوست داشت که من کدام یک از این کارها را انجام بدهم؟ یعنی جهت فکر مهم است. خیلی­ها ممکن است فکر کنند اما ثمره فکرهایشان به دزدی و کلاهبرداری و نقشه کشی و حقه بازی می­رود، ثمره فکرهایشان، فکرهای پلید است. چون در پی جلب محبت خدا نیستند، در پی انسان بهتر شدن نیستند. در امور پیش رو فکر کنید، در این کاری که قرار گرفتم ۴ راه جلوی من است، در کدام یک از این­ها من انسان شریف­تری هستم؟ در کدام یک از این­ها از من انسان بزرگوارتری می­سازد؟ حالا مردم هرچه می­خواهند بگویند. من در نزد پروردگارم که شاهد است ببینم کدام کار را انجام بدهم تا انسان بزرگوارتری باشم، حالا خدای من دیده است. با این مبنا مشکلات پیش روی خودتان را حل کنید.

به خدا قسم اگر شما چنین وقتی را در زندگی خودتان بگذارید و این­ها را که همین جلسه گفتم اجرا کنید، در کمتر از ۶ ماه از شما انسان­های متفاوتی ساخته می­شود. یادم می­آید که چند هفته پیش یک بنده خدایی به من گفت: چرا شما می­گویید انجام نمی­دهند؟ گفتم: چون اگر انجام بدهند باید اثری دیده شود. شما اگر الان در یک زمینی تخمی بکارید و آبی بدهید، باید سبزه­ای بروید یا نه؟ اگر زمین حاصلخیز باشد، دانه مرغوب باشد، آفتاب بتابد، آبی ببارد یقیناً سبزه­ای در می­آید. اگر سبزه در نیامد ما می­فهمیم که این کارها انجام نشده است. من خیلی از شما را می­بینم که هفته­ها زحمت می­کشید و می­آیید اما در حرف زدن­های شما تغییری نمی­بینم. اگرثروتمندتر می­شوید فضل خدا است، اگر به ما بود نمی­دادیم. خدا است دیگر، کم را یک وقت­هایی زیاد حساب می­کند. یعنی اگرمی­خواست با عدالت با من و شما برخورد کند ما باید جزو فقیرترین­ها می­شدیم. اما از سر فضل خودش، خیرخواهی ما را دیده و به عمل نکردن ما مزد داده است، نیت ما را چون دیده که می­خواهیم عمل کنیم اما هنوز عمل نکرده­ایم ولی خواستن ما را دیده و مزد آن را داده است حالا اگر عمل کنیم چه می­شود؟

من گاهی می­گویم: خدایا! ما فقط راه تو را شناختیم اما هنوز در راه تو قدم برنداشتیم و این قدر نعمت­های تو به ما رسیده است، ما اگر قدم بر می­داشتیم چه می­شد؟ ما اگر حرکت می­کردیم چه می­شد؟ انشاءالله عزیزان زحمت بکشند و این وقت خلوت را بگذارند و مناجات و دعا و راز و نیاز با خدا و تفکر دراین اموری که گفتم را انشاءالله قرار بدهند، یک شخصیت فوق رویایی از خودتان خواهید دید. می­بینید که آن زمان که همه مردم در بحران­ها قرار می­گیرند، در فشارهای روحی قرار می­گیرند، کالجبال المَرصوُص، شما مثل یک بنیان­های محکمی هستید که نمی­ریزد، شما یک کوه­های مقتدری می­شوید که کانّهُم بنیانٌ مرصُوص، اصلاً بنیان­های شما از هم نمی­پاشد. اما امروز می­بینید که با یک اتفاقی، با یک حادثه­ای، با یک داستانی، وجود شما متلاشی می­شود. اما این­ها را که انجام دهید، زمین و آسمان هم که به هم بچسبند تو مثل یک کوه محکم هستی. من این را می­خواهم، می­خواهم که بچه­های آراد این طور تاجرانی باشند. ولو هر کس در تجارت قرار بگیرد سود می­کند. اما این جور تاجر شدن عزیز و زیبا است.

خیلی­ها هستند اصلاً به این نکات عمل هم نمی­کنند، این­ها هم تاجران خوبی شدند و وضع مالی­شان خوب شده است، اما ما هر پولدار شدنی را نمی­خواهیم. ما می­خواهیم تاجرانی را در آراد داشته باشیم که انسان وقتی این­ها را می­بینند بگوید، چه مجموعه­ زیبایی، چه انسان­های شریفی، چه کوه­های محکمی، این لذّت بخش است. این زمان اولی که باید اختصاص بدهید.

دومین زمان که نیاز است در کارهای خودتان داشته باشید و وقتی را برای آن اختصاص بدهید، زمانی است که برای امرار معاش و کسب درآمد دارید. همین جا بگویم، ممکن  است در جمع شما خانمی باشد که همسرش میل نداشته باشد ایشان کار کند و بخواهد خودش به تنهایی امور زندگی را به گردن بگیرد. برای این خانم، ایجاد آرامش برای امرار معاش شوهرش می­شود. یعنی مرد می­خواست کار کند و ۱۰ میلیون بیاورد، این خانم فضای خانه را طوری برایش فراهم می­کند که آرامتر است و آن ۱۰ میلیونش ۲۰ میلیون می­شود یعنی آن ۱۰ میلیون را خانم آورده و او نیز امرار معاش می­کند. حالا این کار مستقیم نیست و غیر مستقیم است یعنی فضا را به گونه­ای می­کند که همسرش خوب امرار معاش کند و این فرقی نمی­کند. چه بسا اگر این زن این کارها را نمی­کرد درآمد همسرش کم شود. پس وقت دوم، وقتی است که انسان به امرار معاش می­پردازد. حالا می­خواهیم امرار معاش را در تجارت باز کنیم.

امرار معاش در تجارت یعنی چه؟ وقت­های ما در تجارت، ۴ بخش می­شود. بدانید اگر کسی بعضی از این بخش­ها را در نظر نگرفته مثل یک کاریکاتوری است، مثل یک پازلی است که یک بخشی از آن الکی بزرگ شده است، مثل یک بچه­ای است که نامنظم رشد می­کند. کاریکارتور چه شکلی است؟ یک شخصی را می­کشند، یک عضوی از اعضای بدنش را بزرگتر از حد نشان می­دهند. وقتی شخصی ناقص است یعنی دست دارد اما رشد دستش از پایش کمتر یا بیشتر است. شما اگر در تجارت متناسب رشد نکنید یک تاجر ناقص می­شوید. باید وقت شما به ۴ امور بگذرد. اولین امر و واجب­ترین و لازم­ترین امر یادگیری تجارت است. هر زمان که به  این نقطه رسیدید که دیگر نیازی به یادگیری ندارید بدانید که روز سقوط شما است. یعنی دچار تکبری شدید که این تکبر شما را بر زمین خواهد زد. امام صادق (ع) فرمود: «ما که امام هستیم اگر علم ما متوقف شود تمام علم­های قبلی از ما گرفته می­شود». پس تو چه می­گویی؟ امیرالمومنین (ع) یک شلاقی در دست داشت و در بازار راه می­رفت و محکم تکان می­داد که صدا دهد و می­گفت: سزای کسی که تجارت را شروع کند اما یاد نگیرد این شلاق است. فرمود: هر کس تجارت را شروع کند بدون این که یاد بگیرد سقوط می­کند. هر کس بدون این که فقه تجارت را بداند در تجارت وارد شود دچار ربا می­شود. که الحمدلله ما سعی کرده­ایم در مباحث مختلف در تجارت چه از باب شرعی و چه از باب اصول فنی تجارت نکات را بیان کنیم و زیاد هم صحبت شده است و در جلسات بعد هم انشاءالله صحبت خواهیم کرد.

پس اولین نکته که در باب زمان در تجارت مهم است این است که انسان همواره در حال یادگیری باشد. یعنی کسی که در حال یادگیری نباشد سقوط می­کند. باید محصول خودش را بهتر بشناسد، اصول تجارت را بهتر بشناسد، وقتی باید بگذارد نه این که فقط مشتری جواب بدهد. تجارت فقط مشتری جواب دادن نیست، یک وقتی را هر روز باید بگذارد و یاد بگیرد. اگر امروز علمت نسبت به دیروز تغییر نکند ضرر کرده­ای. امام صادق (ع) فرمود: «کسی که علم دیروزش با امروزش یکی باشد، مغبون است، ضرر کرده است، و کسی که علم امروزش از دیروزش کمتر شود، ملعون است». علم جدیدی به تو نرسیده و از علم­های قبلی هم مقداری را فراموش کرده­ای یعنی علم امروزت از علم دیروزت کمتر است. فرمود: علم دیروز و امروزت یکی باشد ضرر کرده­ای و اگر علم امروزت از دیروزت کمتر باشد خدا لعنتت می­کند، معلون است. تو عزیز من! انسان هستی. الرحمن، علّم القرآن، خَلَقَ الانسان. اول، بحث علم است. آدم ابوالبشر را هم که آفرید گفت: «و علّم آدم الاسما کلها، اول به آدم تعلیم کردیم». انسان که در مجرای تعلیم قرار نگیرد با گاو و گوساله فرقی ندارد.

همواره باید علمت نسبت به دیروز بیشتر باشد، چون آنچه که مجرای عمل است، علم است. کسی که علمش رشد نکند آیا عملش رشد نمی­کند؟ انسان، اول علمش رشد می­کند و بعد عملش رشد می­کند که پیغمبر فرمود: «النّاس کُلُّهُم هالِکوُن الاَّ العَالموُن، همه مردم هلاک می­شوند مگر عالمان آنها». یعنی همه مردم زندگی می­کنند اما آن کسی که اهل یادگیری نیست، هلاک شده است. شاید الان در نظر یک عده زشت بیاید اما بدتر از این مثالی است که من می­گویم. کسی که در زندگیش در پی افزایش علم نیست وقتی مُرد، فکر کن که سگی مرده است و بدتر از سگ. النّاس کلهم هالکون، مردم همه هلاک می­شوند، الا العالِموُن وَ العَالموُنَ کُلُّهُم هَالکوُن الاَّ العَالموُن، آنهایی هم که یاد می­گیرند، هلاک می­شوند مگر عمل کنندگان آنها. چون یک عده یاد می­گیرند فقط برای این که پُز بدهند، یک عده یاد می­گیرند که تعریف کنند و بقیه تحسین کنند، این­ها هم هلاک می­شوند مگر آن کسی که عمل کند و العَامِلون کُلُّهُم هَالکوُن الاَّ المُخلِصوُن، عمل کنندگان هم هلاک می­شوند مگر آن کسی که خالصانه، بدون ریا و بدون نمایش و بدون فیلم و بدون این که بخواهد برای دیگران جلوه­گری کند کارش را برای خدا خالص کرده است. برای رشد خودش، دنبال بازیگری و نمایش و تئاتر نیست. وَ المُخلِصون کُلُّهم هَالِکون الاَّ المُتّقُون، آنهایی هم که کارشان را خالص کرده­اند هلاک می­شوند مگر آن کسی که بتواند کار قشنگش را نگه دارد.

چه بسیار زیاد افرادی که کارهای خوب می­کنند اما آخر عمر، همه را خراب می­کنند و نمونه­های آن در تاریخ زیاد بود. سال­ها در رکاب پیامبر جنگید اما آخر در مقابل علی بن ابی طالب شمشیر کشید و همه اعمالش را خراب کرد، همه را نابود کرد. کار را خوب انجام داد اما کار خوب خودش را نگه نداشت. الان یکی از شما باشد که سال­ها خوب تجارت کند و در آخر به طمع بیفتد آنچه در سال­های قبل به خوبی جمع کرده است را از دست می­دهد. این است که باید نگهدارید و المُتَّقوُن فی خَطَرِ الَعظیم، وقتی نگهداشت این­ها در جایگاه بلند مرتبه­ای قرار می­گیرند، در مقام بالایی هستند. پس از وقت­های تجارت، ۴ وقت است. یک وقتش این است که انسان یاد بگیرد. همین جلسات که می­آیید یک عده از قدیمی­ها نمی­آیند چون می­گویند اینجا پول نیست. ولی اشتباه می­کنند اینجا پول است، پول همینجاست. آنها فکر می­کنند پول فقط این است که جواب مشتری را بدهند، اینجا پول درآوردن است، چون درست رفتار می­کنید. باید در روزت، در هفته­ات، وقتی را از امرار معاشت را که دومین بخش بود به یادگیری بگذرد، این را عزیزان جدی بگیرید. اگر برای امرار معاش ۸ ساعت وقت می­گذارید یک ساعت آن را حداقل در روز زمان بگذارید و یاد بگیرید. نگویید ۷ ساعت در روز کار می­کنم کم است، این طور نیست، شما ۵ ساعت درست کار کنید بهتر از این است که ۸ ساعت مثل خر کار کنید. و به شما قول می­دهم با ۵ ساعت انسان­وار کار کردن درآمد خیلی بیشتری خواهید داشت تا ۸ ساعت گاووار کار کردن، الاغ­وار کار کردن. این یک بخش از بخش­های امرار معاش در تجارت است.

دوم این که همواره در امرار معاش وقتی بگذارید که در تجارت خودتان را معروف­تر کنید، خودتان را شناخته شده­تر کنید، بیشتر بفهمند که چه کاری می­کنید؟ در دسترس ­تر قرار بگیرید، اعتماد مردم به شما زیاد می­شود، اعتماد مشتری­ها به شما زیاد می­شود. یک وقتی کسی فکر می­کند مشتری خوب دارد نمی­خواهد شناخته شود اما اشتباه است. اگر بیشتر شناخته شود، زنگ خورش بیشتر می­شود، اگر بیشتر زنگ خورد یک جوانی را وارد کارمی­کنیم تا پاسخگو باشد. اصلاً تاجر یعنی چی؟ تاجر یعنی کسی که اجرت می­دهد، از مایه اجر می­آید، مخالف اجیر است، اجیر یعنی کسی که اجرت می­گیرد. شما تاجر خوبی خواهید شد اگر به نقطه­ای برسید که ۲۰، ۳۰ نفر زیر دست شما باشند، اجیر شما بشوند. اگر هنوز نشدید یعنی هنوز تاجر خوبی نشدید. چه نفعی برای شما دارد؟ یکی از خواص بزرگ تاجر شدن این است که خداوند به گناه آن تاجر نمی­تواند آن تاجر را سریع زمین بزند و له کند. تو اگر یک آدمی باشی که عَزَب باشی، یعنی خودت باشی و خودت، تا یک گناهی را بکنی خدا به لحظه می­تواند تو را از وسط دو قسمت کند، اما همین که زن می­گیری این کار را نمی­کند و به فکر خانواده­ات است که اذیت نشوند. چرا می­گویند وقتی که همسر دارید بچه­دار شوید؟ چون وقتی نان­خورهای انسان زیاد می­شود، خدا راحت انسان را نمی­زند. تو گناه کردی و مستحق این هستی که له شوی اما خدا می­بیند که ۲۰، ۳۰ تا نیرو زیر دست تو است و اگر شرکت تو نابود شود چه می­شود؟ چه بسا که همسر یکی از این نیروها برای خودش دعا می­کند که خدا روزیش را قطع نکند، این شخص برای خودش دعا می­کند خدا او را می­خواهد اجابت کند اما روزی تو را قطع نمی­کند چون روزی او از مجرای تو می­رسد.

یک اشتباه بزرگی که خیلی از کارخانه­دارها می­کنند و ما خیلی از این موارد را دیده­ایم این است که در زمانی که بی­پول می­شوند تعدیل نیرو می­کنند. خود فقر، عذاب خدا است، وقتی تو نیرو تعدیل می­کنی و ۴ نفر دیگر را برمیداری، یعنی خدا راحت­تر تو را له می­کند. این­ها اگر زرنگ بودند باید در آن زمان ۴ نفر نیروی دیگر استخدام می­کردند. آنهایی که نیرویی دارند، این یادتان باشد که هر وقت اوضاع آنها خراب شد، بگردند و مومنی را پیدا کنند و او را استخدام کنند. من راههای گنج­وار را به شما می­گویم، این­ها همه گنج است. اگر کارخانه­داری در جمع شما نشسته، شرکت­داری نشسته، وضعش خراب است این راهی را که می­گویم را امتحان کند. یک مرد مومنی را پیدا کند، یک زنی مومنی را پیدا کند یا مرد مومن نیست و همسرش مومن است، او را استخدام کند و به او پول بدهد، خدا شرکت او را از ورشکستگی نجات می­دهد. چون نمی­خواهد آن مومن خوار شود، وضع این شخص را خوب می­کند تا بتواند حقوق این مومن را بدهد. یا نیت کند و بگوید که من این مومن را آوردم، آخرین حقوق، حقوق این مومن را می­دهم، یعنی تو باید یک جوری به من بدهی تا من آخر، حقوق این مومن را بدهم.

داستانی بود که یک موشی بود که با رفیق­های خودش در بند گیر کرده بود گفت اول بیائید تا شما را نجات بدهم. علت را پرسیدند؟ گفت اگر من را نجات بدهند دیگر شماها را نجات نمی­دهند اول رفیق­های من را نجات بده. حضرت زهرا (س) وقتی دعا می­کرد اول همسایه­ها را دعا می­کرد و فرمود: «الجار ثُمَّ الدّار، اول همسایه بعد خودمان». پس همواره وقتی بگذارید برای این که در تجارت، در اقتصادتان، در کسب و کارتان معروف­تر شوید، مشهورتر شوید، بهتر شما را بشناسند. نیت کنید که شناخته شوید و ۲۰، ۳۰ تا نیرو زیر دست شما بیاید. یک وقتی باید برای این گذاشته شود. آنهایی که یک مدت وضع­شان خوب است از این امور غافل می­شوند، اما دوباره روزهای بعد را خواهد دید.

زمان بندی سوم، یک وقتی باید بگذارد و با مشتری­های خودش مذاکره کند، با کارخانه­دارها مذاکره کند، در تلگرام، پیامک یا تلفن، هر چی که هست، وقتی را برای مذاکره و صحبت با مشتری­های خودش بگذارد. خیلی­ها باز اینجا ضعف دارند. به خیلی از این­ها زنگ می­زنی اما جواب تلفن را نمی­دهند، بعد هم تماس نمی­گیرد که چرا با من تماس گرفتی؟ بی­اعتناست. یک درس مهم اینجا بدهم و آن این است که از یاران امام صادق (ع) صرّاف بود. مغازه­اش را جمع کرده بود و می­رفت و یک نفر از او خواست درهم­هایش را به دینار تبدیل کند و به او بدهد. حساب کرد که سود آن چقدر می­شود؟ اما دید که عدد کمی است و سود زیادی ندارد اما برگشت و کار این شخص را راه انداخت و برگشت. یکی از دوستان امام صادق که کنارش بود علت این کار را جویا شد و گفت تو ثروتمند هستی
معامله­ای را کردی که سودی نداشت و وقت خودت را هدر دادی چرا این کار را کردی؟ گفت: از مولایم امام صادق (ع) شنیدم کسی که معاش کم خدا را کوچک در نظر بگیرد خداوند از معاش بزرگ محرومش می­کند. این درس مهمی است. مشتری زنگ می­زند ۱۰ کیلو می­خواهد و شما به نقطه­ای رسیده­اید که فروشتان تُنی شده است، با این می­خواهی مثل یک برده صحبت کنی و داد بزنی، ادبیاتت عوض می­شود و یک آدم دیگری می­شوی، در صورتی که این هم بنده خدا بود. اگر هم نمی­خواهی بفروشی با زیبایی، با ادب و لحن خوب او را رد کن و بگو ما در این زمینه کار نمی­کنیم، ما مقیاس­های کوچک فروش نداریم. اگر حرف من را گوش می­دهی که می­گویم همین ۱۰ کیلو را هم بفروش و نگو سودش کم است. یادت باشد که امام صادق (ع) فرمود: «کسی که سود کم خدا را ناچیز فرض کند خدا او را از سود بزرگ محروم کند». امام صادق (ع) فرمود: «خدا قوام ملت­ها را در تاجران قرار داده است». یعنی اگر تاجران نباشند، بار دست مردم نمی­رسد. ۴ تا بار دست مردم می­چرخد، این خیرخواهی تو را وقتی خدا می­بیند به تو روزی بزرگمی­دهد.

وقتی خدا تو را نسبت به روزی­های کم خودش بی­اعتنا می­بیند روزی زیادش را از تو دریغ می­کند. این است که لطفاً نسبت به هیچ مشتری با هر عددی، کم اعتنا و بی­اعتنا نباشید. یک وقتی یک مشتری زنگ می­زند در یک معامله ۱۰ میلیون سود است و یک وقتی ۱۰ هزار تومان سود است، تو چه می­دانی که آن ۱۰ هزار تومانی را خدا فرستاده تا تو شکر کنی، و لَئِن شَکَرتُم لأزیدَنَّکُم، تا خدا بعد روزی تو را زیاد کند. امیرالمومنین فرمود: «وقتی نعمت­های کم خدا را دیدید، وقتی طلایه­ی نعمت­های خدا را دیدید کمی نعمت­ها، شما را از شکرگذاری غافل نکند». چگونه کسی نعمت­ خدا را کم می­پندارد در حالی که پروردگار جلیل القدر این را به او عطا کرده است؟ الان شما بروید و پیش یک پادشاهی بروید و به شما یک دستمال کاغذی بدهد، شما آن را سال­ها نگه می­دارید، در حالی که دستمال کاغذی ارزشی ندارد. می­گوید چطوری نعمت خدا را کم در نظر می­گیرید؟ درست است که عددش کم است اما همین عدد کم را چه کسی داده است؟ پروردگار رب العالمین، پروردگار جهانیان به شما داده است، کم است؟ من الان یک کاغذ امضا کنم و به شخصی بدهم ۵ سال نگه می­دارد، خدای مالک همه آسمان­ها و زمین به شما نعمتی می­دهد، آن را رد کرده و کنار می­گذارید؟ این است که خدا شما را از نعمت­های بزرگ محروم می­کند. این است که امیرالمومنین فرمود: «زمانی که طلایه­ی نعمت­های خدا را دیدید ادامه­ی آن را با شکرگذاری به سمت خود بکشانید». یعنی همین که داری می­بینی پول می­آید، الحمدلله بگو که دارد می­آید، این آب باریکه­ برقرار شد، شکر کن تا این جویباری شود، شکر کن تا دریایی شود.

پس نسبت به مشتری­های خودتان، چه کوچک و چه بزرگ، یکسان برخورد کنید. ابوالاسود دوئلی از یاران مخصوص امیرالمومنین بود، در یک قسمتی امیرالمومنین ایشان را بعنوان نماینده، قاضی، استاندار خودش قرار داده بود. یک دفعه به ابن دوئلی از امیرالمومنین نامه­ای رسیده بود که: «بسم الله الرحمن الرحیم، تو را عزل کردم، به کوفه بیا». به محضر حضرت علی رسید و گفت: «یا علی! من کاری نکردم، عزل کردید، تسلیم، سمعاً و طاعتا، اما بفرمایید چه خطایی از من سر زده است؟» فرمود: «دو نفر نزد تو برای قضاوت آمدند و تو بر سر یکی از آنها به خاطر فقرش داد زدی، این شخص را کمتر و کوچکتر دیدی و سر او صدایت را بلند کردی، من جاسوسانی گماشته­ام که مراقب احوال تو باشند، یکی از آنها به من خبر داد که در فلان مجلسی سر او داد زدی، تو را عزل کردم که مبادا بگویند استاندار علی، قاضی علی، بر مردم ظلم می­کند». یعنی حق نداری کسی را به خاطر این که وضع مالی او بدتر است تحقیر کنی. مگر خود شما گذشته­تان را به خاطر نمی­آورید که اول چه کسی بودید؟ اگر با شما این طور رفتار می­شد امروز شما بزرگ
می­شدید؟ حالا انصاف است که اگر بزرگ شدی دیگر کوچک­تر از خودت را یادت نیاید؟ قرآن به پیغمبر می­گوید: «ای پیغمبر! خیلی از این مردم که به سمت شما می­آیند جاهل هستند، و تَبَیَّنوُا، برای آنها توضیح بده، همان گونه که جاهلان دیگری هم بودند». بعد خدا به پیغمبر می­فرماید: «یا رسول الله! تو جاهل بودی ما به تو یاد دادیم». و ان کانوا فی قَبلُ لَفی ضَلالٍ مُبین، خدا به پیغمبر می­گوید: «اگر من خدا به تو یاد نمی­دادم در گمراهی آشکار می­ماندی».

پس تو چه می­گویی؟ این است که نسبت به تماس­ها و مشتری­های خودتان، با همه آنها با منش و بزرگواری رفتار کنید، چه آن کسی که کم می­خواهد و چه آن کسی که زیاد می­خواهد. حتی آن کسی که زیاد می­خواهد شما را به طمع نیندازد، شما را فریب ندهد که برای این جداگانه وقت بگذارم، ۱۰ نفر را رد کنی که می­خواهی این را نگهداری. این طور نیست، طبق یک قاعده­ای برای همه یکسان رفتار کن. آن کسی که دروغ است  از آن کسی که راست است تمیز بده، دروغ­ها را کنار بگذار اما برای راست­ها، کم و زیاد آن برایت مطرح نباشد. همه را روزی خدا بدان که به سمت تو می­آید و تو مکلف هستی که اینها را به ثمر برسانی. یک وقتی هست که کم به ثمر می­رسد اما زیاد به ثمر نمی­رسد، یک وقت هست که زیاد به ثمر می­رسد اما کم به ثمر نمی­رسد، این دیگر به خواست خدا است. این وقت سومی است که باید در تجارت بگذارید.

چهارمین مسئله­ای که وقت شما در تجارت باید به آن اختصاص پیدا کند این است که عزیزان من با تأمین کنندگان خودتان و با ارسال بارهای آن­ها و با دیدن بارهایشان با آن­ها انس بگیرید، برای این مسئله وقتی بگذارید تا آنجایی که ممکن است حتماً باید کسی از سمت شما برود و بار را ببیند، خودتان می­بینید، نماینده شما می­بیند، مگر این که ارسال کننده ثقه باشد، یعنی تأمین کننده­ای که بار را می­فرستد خودش برای شما نقش چشم را بازی می­کند. در غیر این صورت بر شما واجب شرعی است، امیرالمومنین فرمود: تاجر اگر بار را نبیند و ارسال کند، خودش یا نماینده­اش، و آن تأمین کننده هم که می­فرستد، شناس نباشد، مطمئن نباشد، این معامله ربا و حرام است». حالا الان امکانات پیشرفت کرده است، تلگرام هست، ویدئو هست، فیلم بار را برای من بفرست تا من ببینم تو چه چیزی را برای من می­فرستی؟ خیلی از شما متأسفانه بار را می­فرستید اما خودتان نمی­دانید که چه فرستاده­اید؟ برای این­ها وقت بگذارید. بعضی­ها فکر می­کنند که اگر برای این کار وقت بگذارند وقت­شان کم می­شود. عیبی ندارد بگذار کم بشود اما برای این قسمت وقت بگذارید.

این هفته خدا بخواهد با هفته بعد سریالی می­کنیم. تا الان همه سخنرانی­های من فیلم سینمایی بود یعنی یکی می­آمد از اول می­شنید تا آخر موضوع را می­گرفت و فیلم تمام می­شد. این هفته را باید بگوییم ادامه دارد. چون وقت زیاد گذشته و بخواهم آن دو تا  کار دیگر را هم توضیح بدهم و جمع بندی کنم یک جلسه می­گیرد و می­ترسم قبلی­ها را فراموش کنید. پس تا این­جای سریال را داشته باشید، گفتیم که انسان باید در باب زمان ۴ قسمت کند و غیر از این ۴ مورد نباشد. دو مورد آن گفته شد که یکی از آن خلوت­هاست و دوم امرار معاش است و در باره خلوت­ها و امرار معاش توضیح دادیم. انشاءالله دو قسمت دیگر و جمع بندی همه و این سریال می­ماند برای هفته بعد، و این را دو قسمته حساب کنید.

پروردگارا! تو را بحق محمد و آل محمد ما را در زمره یاران و دوستداران محمد و آل محمد بنویس.

خدایا! به ما توفیق بده در راه خودت و راه اولیای صالحت قدم برداریم.

خدایا! ثروت ما را در راه بندگی خودت زیاد کن.

خدایا! ما را به واسطه فقر و نداری از راه خودت دور نکن.

خدایا! اراده و عزم ما را در راه دوستی خودت زیاد بفرما. به حق صلوات بر محمد و آل محمد.

فایل صوتی سخنرانی ریاست محترم آراد را می توانید در همین قسمت بشنوید.

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید